روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
40
رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )
است ، و روششان در مكاشفه . از خود درگذرند ، چون به خود رسند . نيست شوند چون هست شوند . اشتياق ايشان را به شمشير درد ، جگر پاره كند ، و جوى خون از ديدههاى ايشان بگذراند . سر عشق جانشان « به پرواز آورد » « 1 » و آنگه به دوست رساند . حالشان از وراى مشاهده بيش نباشد . اما حال خاص الخاص آن است كه پرتو عزّت بر جبين روح افتد ، خود را در بقا باقى داند ، و از فنا برى داند ، و تر و تازه شود . از غايت حسن متمكن بقا شود . سرّ سرّش بجوشد ، و مهر مهرش پديد آيد . به جناح محبت در انوار معرفت بپرّد ، و به نور محبت به سرّ توحيد رسد . حركاتش زفرات و عبرات باشد . هيجانش در هيجان باشد . وله در وله باشد . محو در صحو باشد و صحو در محو و سكر در سكر و سرّ در سرّ . حق را ببيند و با حق بگويد و با حق بنشيند و به حق بنازد . لباس سعادت در پوشد و به تخت سرمدى بنشيند و با ملك ملك باشد . هشتصد هزار از اين رموز آن سروران را است ، كه اين صرف مبادى احوال ايشان است . و آن در گفت نيايد ، كه اگر درآيد شهر شرع ويران گردد . نگوييم رفق را بر اين « 2 » امت ساده كار نايافته ، كه اگر بگوييم ، هم ما بگوييم ، و اگر نگوييم ، هم ما نگوييم . ما راست اين طريق خاص الخاص كه مخصوصيم به مجالس مستى در مستى با يار . لحسين بن منصور - رحمة اللّه عليه و بركاته : شعر قد تجلت طوالع زاهرات * يتشعشعن فى لوامع برقى حصتى « 3 » واحدى بتوحيد صرف * ما اليها من المسالك طرقى بلغنى اللّه و اياكم مقام اهل النهى فى الدرجات الكبرى بمنه الكريم و جوده القديم .
--> ( 1 ) - الف : بپروراند ( 2 ) - د : بدين ( 3 ) - الف : حسبنى